خودآگاهی چقدر مهم است و چطور می‌تواند به ما کمک کند - فرشید پاکذات

خودآگاهی چقدر مهم است و چطور می‌تواند به ما کمک کند

خودآگاهی

تعریف‌های زیادی از خودآگاهی در سطح اینترنت یا کتاب‌های در زمینه موفقیت وجود دارد که باعث می‌شود اگر کسی در این حوزه اطلاعاتی نداشته باشد دچار سردرگمی شود.

در این مقاله مطالعه می‌کنید:

تا به حال به این موضوع فکر کرده‌اید که چقدر خود را می‌شناسید یا اینکه چه مقدار در طول زندگی خود سعی در خودشناسی داشته‌اید؟ اکثر افراد یک شناخت کامل نسبت به خودشان ندارند و اکثرا نمی‌دانند که خودشان کامل نمی‌شناسند و همه بر این باورند که با ویژگی‌ها و شخصیت خود آشنایی کامل دارند.

اگر شما نگاهی به درون‌تان بیندازید، به هدف بیرونی و درونی‌تان پی می‌برید و از آن جا که شما بازتابی در مقیاس کوچک کائنات هستید، نتیجه می‌گیریم که کائنات هم هدف درونی و هم هدف بیرونی دارند که از اهداف شما تفکیک ناپذیر است.

هدف بیرونی کائنات خلق شکل و تجربه‌ی تعامل اشکال است: بازی، رؤیا، نمایش یا هر چیز دیگری که می‌خواهید آن را بنامید. هدف درونی آن، آگاهی از جوهره‌ی بی‌شکل است.

بعد نوبت به توافق بین هدف درونی و بیرونی می‌رسد. آوردن آن جوهره‌ی خودآگاهی به دنیای شکل و از آن طریق ایجاد تحول در دنیا، هدف نهایی این دگرگونی، بسیار فراتر از آن است که ذهن انسان بتواند تصور یا درک کند.

با این وجود، ایجاد این تحول وظیفه‌ای است که در این دوران و روی این سیاره، بر عهده ما واگذار شده است. این وظیفه در واقع آشتی دادن و یکی کردن هدف درونی و بیرونی است و در نهایت نزدیک شدن با معبود است.

البته باید بدانید که هیچ یک از مطالبی که درباره ماهیت کائنات می‌گوییم، نباید به صورت حقیقت محض در نظر گرفته شوند. هیچ فکری نمی‌تواند بیکرانگی کل را شامل شود. واقعیت تمامیتی یکپارچه است، ولی فکر، آن را به قطعاتی مجزا تقسیم می‌کند.

خودآگاهی چقدر مهم است

نمی‌توان گفت که همه موجودات و همه‌ی رخدادها از هم مجزا هستند و یا “این”، دلیل “آن” است. هر فکر حاکی از دیدگاهی است و هر دیدگاه ذاتاً بر محدودیت دلالت دارد، که در نهایت بدان معناست که به طور مطلق حقیقت ندارد، و فقط کل است که حقیقت دارد و این کل نه به زبان می‌آید و نه در فکر می‌گنجد.

شکل گرفتن در قالب کائنات و بازگشت به بی‌شکلی، بر دیدگاه محدود زمان و توجه به ارتباط آن با زندگی ما دلالت دارد. اعتقاد داشتن بر عبارت ” زندگی من” ناشی از دیدگاه محدودیت است، زیرا ما و زندگی دو تا نیستیم بلکه یکی هستیم.

خودآگاهی یکی از بزرگترین بخشش‌های الهی

کائنات به تدریج در حال خودآگاهی هستند. خود خودآگاهی ابدی و همیشگی است و هرگز زاده نشده و هرگز نخواهد مرد. ذهن هیچ انسانی قادر به درک کامل این فرآیند نیست. ولی ما می‌توانیم شاهد حواس پنجگانه‌ای از آن در خودمان باشیم و به شرکت کننده‌ای آگاه در آن تبدیل شویم. 

خودآگاهی همان هوش و سازماندهی در پس آفرینش شکل است. مغز انسان شکلی بسیار تمایز یافته است که خودآگاهی از طریق آن وارد می‌شود. مغز خودآگاهی را خلق نمی‌کند، ولی خود آگاهی، مغز را آفریده تا از طریق آن تجلی پیدا کند.

نوع کاری که انجام می دهید نشان دهنده این نیست که آیا هدف‌تان را از بودن تحقق می‌بخشید یا نه! بلکه چگونگی آن، تعیین کننده است و وضعیت خودآگاهی شما تعیین کننده چگونگی کاری است که انجام می‌دهید.


وقتی هدف اصلی انجام دادن، خود انجام دادن است، اولویت های شما در جهت عکس قرار می‌گیرند یا در واقع خودآگاهی در آنچه انجام می‌دهید جاری می‌شود و جریان خوداگاهی تعیین کننده کیفیت کاراست.

به بیان دیگر وضعیت خودآگاهی در هر کاری که انجام می‌دهید و در هر حالتی مهم‌ترین عامل است و شرایط و کاری که انجام می‌دهید در درجه دوم اهمیّت قرار دارد. با خودآگاهی به زیباترین شکل در عالم بتابید. موفقیت آینده به وضعیت خودآگاهیتان، که کارهایتان از آن سرچشمه می گیرد، بستگی دارد و قابل تفکیک از آن نیست و همه اعمال واقعا موفقیت آمیز از حیطه ی توجه هشیارانه سرچشمه می گیرند.

خوداگاهی داشته باشیم

۳ مرحله‌ی رسیدن به خودآگاهی

خودآگاهی از سه طریق می‌تواند در اعمال شما و به این ترتیب از طریق شما در دنیا جریان پیدا کند. شما می‌توانید از طریق این سه وجه تمایز در اعمال‌تان، زندگی‌تان را با نیروی خلاق کائنات متحد و هماهنگ کنید.

۱- پذیرش

هر کاری را که از انجام آن لذت نمی‌برید، حداقل می‌توانید به عنوان کاری که باید آنرا انجام دهید، بپذیرید.

پذیرش یعنی: در حال حاضر این کاری است که شرایط و زمان، انجام آن را برای من ایجاب کرده است، پس آن را با خواست خودم انجام می‌دهم. اگر کاری را که مجبور به انجامش هستید، بپذیرید، در حین انجام آن آرامش خواهید داشت.

آرامش یعنی ارتعاش انرژی نامحسوسی که پس از پذیرش، در کاری که انجام می‌دهید، جریان می‌یابد، همان خودآگاهی است. اگر از کاری که انجام می‌دهید، نه لذت می‌برید و نه آن را می‌پذیرید، دست از کار بکشید.

۲- لذت بردن

آرامشی که در نتیجه‌ی عمل توأم با تسلیم به وجود می‌آید و به حس سرزندگی تبدیل می‌شود. چون در واقع از کاری که می کنید، لذت می‌برید.

شما از طریق لذت بردن از کاری که انجام می‌دهید با نیروی خلاق کائنات اتصال پیدا می‌کنید. وقتی که به جای گذشته و آینده، لحظه‌ی حال را می‌سازید، توجه‌تان به زندگی و توانایی‌تان برای لذت بردن از کاری که می‌کنید و به دنبال آن کیفیت زندگی‌تان به نحو چشمگیری افزایش می‌یابد. شادی و نشاط جنبه‌ی پویایی بودن است. انتظار کشیدن برای شروع زندگی یکی از رایج‌ترین توهمات ناخودآگاهی است.

وقتی می‌گویید از این یا آن کار لذت می‌برم، این در واقع یک برداشت اشتباه است. شما تصور می‌کنید نشاط و لذت از کاری ناشی می‌شود که مشغول انجامش هستید، در حالیکه مسئله این نیست. لذت از اعماق وجودتان در کاری که انجام می‌دهید، جریان می‌یابد و از آن طریق در دنیا جاری می‌شود.

شادی خوداگاهی

اگر این نظر را داشته باشید که شادی چیزی است که می‌تواند مانند فعالیت یا کاری از چیزی دیگری ناشی شود، از آن پس دیگر برای لذت بردن و حس کردن شادی، منتظر دنیا هستید، ولی دنیا نمی‌تواند این حالت را در شما ایجاد کند.

انجام کاری که از آن لذت می‌برید، شما را با نیروی آفرینش متصل می‌کند. اگر احساس می‌کنید زندگی‌تان پر تنش، بی معنا یا خسته کننده است، ناشی از این می‌شود که خودآگاهی از کاری که می‌کنید هنوز به هدف اصلی‌تان در زندگی تبدیل نشده است.

۳- اشتیاق

اشتیاق یعنی علاوه بر عنصر هدف یا بینشی که برای رسیدن به آن تلاش می‌کنید و به زندگی‌تان افزوده شده، لذت عمیقی هم از کاری که انجام می‌دهید، می‌برید. وقتی شما هدف را به لذت کاری که انجام می‌دهید، اضافه می‌کنید، میدان انرژی یا فرکانس ارتعاش آن تغییر می‌کند و تبدیل به اشتیاق می‌شود.

در اوج فعالیت خلاقی که از اشتیاق نیرو می‌گیرد، انرژی و فشردگی عظیمی در پس آنچه انجام می‌دهید، وجود دارد. دراین حالت شما احساس می‌کنید تیری هستید که به طرف هدف رها شده‌اید و از این سفر لذت می‌برید.

اشتیاق برخلاف اجبار، فرکانس انرژی بالائی دارد و از این رو با نیروی خلاق کائنات هم طنین است. وقتی اشتیاق با موانعی در قالب موقعیت‌های نامساعد یا افراد ناسازگار برخورد می‌کند، هرگز حمله نمی‌کند، بلکه در اطرافشان قدم می‌زند یا با دربرگرفتن‌شان انرژی مخالف را به انرژی مساعد و دشمن را به دوست تبدیل می‌کند.

وقتی لذت بردن از کاری را که انجام می‌دهید با هدف یا بینشی که برای رسیدن به آن تلاش می‌کنید؛ ادغام می‌شود، نیروی آن به نیروی اشتیاق تبدیل می‌شود.

این ۳ وجه تمایز، فرکانس انرژی نهفته‌ای هستند که در شما جریان پیدا می‌کنند و اعمال شما را با خودآگاهی بیدار شده، که در درون این دنیا ساطع می‌شود، متصل می‌سازند.